به دوست خوبم سید شکیب زیرک

گر پریشانی در آید ،

یا گرفتاری ز راه

گر سواد چهره هامان در دور دست

همچو مه ،

همچو یادی در میان سالها

گر فراموشی بتازد یا شکست روزگار

یا که اندوه و غم درد و دوا

نیست باری تا فراموشی جدا سازد مرا

از تمام لحظه های آشنا

نیست باری تا روا دارد خدا

آشنایان را جدا از آشنا

(ادریس دشتی زمستان ۸۹)