غزل خشک
من تشنه لبم كمي غزل میخواهم
بشکسته سرم كمي غزل ميخواهم
آواره زهر كوي وبر وبوم شدم
بي سايه سرم كمي غزل ميخواهم
عمرم همه صرف بي مورد شد
بي مايه شدم كمي غزل ميخواهم
از عشق همه بگفتند ولي
نارفته رهم كمي غزل ميخواهم
بيهوده سخن گفتن من عادت شد
با ترك همه كمي غزل ميخواهم
لب تركيده شدم تشنه بيابان نظرم
محتاج شرابم وكمي غزل ميخواهم
هوشياري ما سر به فنا برده بسي
ديوانه شدم كمي غزل ميخواهم
سرمستي ما ره به خماري برده
مست غزلم كمي غزل ميخواهم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۶/۰۶/۰۱ ساعت 9:34 توسط سید شکیب زیرک
|